ترکخوردن یا شکستن استخوان، اغلب بر اثر آسیبدیدگی.
مثالهای طبیعی
The X-ray showed a fracture in her wrist.
عکس رادیولوژی نشان داد مچ دست او شکستگی دارد.
He suffered two fractures after the fall.
او پس از زمینخوردن دچار دو شکستگی شد.
The fracture took several weeks to heal.
چند هفته طول کشید تا شکستگی جوش بخورد.
نکتهٔ کاربردی
حتی ترک کوچکی در استخوان هم fracture به شمار میرود.
