ترتیبی تجاری که به فرد یا کسبوکاری اجازه میدهد با نام تجاری و سیستم یک شرکت دیگر فعالیت کند
مثالهای طبیعی
She bought a franchise from an established restaurant chain.
او از یک زنجیرهٔ رستوران باسابقه یک فرنچایز خرید.
The company expanded by offering franchises to local operators.
شرکت با ارائهٔ فرنچایز به اپراتورهای محلی گسترش یافت.
The franchise requires strict compliance with the brand’s standards.
این فرنچایز رعایت سختگیرانهٔ استانداردهای برند را الزامی میکند.
نکتهٔ کاربردی
در کسبوکار، `franchise` به یک مدل دارای مجوز اشاره دارد، نه صرفاً هر شعبهٔ یک شرکت.
