معنی ۱neutral · 90%
برای نشان دادن اینکه گوینده نظر خود را صادقانه و مستقیم بیان میکند
مثالهای طبیعی
Frankly, the proposal does not address the main risk.
صادقانه بگویم، این پیشنهاد به ریسک اصلی نمیپردازد.
She frankly admitted that the figures were unreliable.
او صریحاً اعتراف کرد که ارقام قابلاعتماد نبودند.
I find the delay, frankly, difficult to justify.
راستش، توجیه این تأخیر را دشوار میدانم.
نکتهٔ کاربردی
`Frankly` اغلب گذار به یک نظر بیپرده را نرمتر میکند، اما خودِ نظر همچنان ممکن است تند به نظر برسد.
