جرم یا عمل فریب دادن مردم برای به دست آوردن پول یا مزیتی دیگر
مثالهای طبیعی
The director was accused of fraud.
مدیر به کلاهبرداری متهم شد.
Banks use software to detect fraud quickly.
بانکها از نرمافزار برای شناسایی سریع کلاهبرداری استفاده میکنند.
He admitted committing fraud against several investors.
او به ارتکاب کلاهبرداری علیه چند سرمایهگذار اعتراف کرد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی معمولاً غیرقابلشمارش است و به فریب غیرصادقانه بهعنوان جرم یا عمل اشاره دارد.

