وضعیتی که در آن فرد بتواند بدون کنترل ناعادلانه زندگی کند یا دست به عمل بزند.
مثالهای طبیعی
People want freedom and safety.
مردم آزادی و امنیت میخواهند.
Teenagers often ask for more freedom.
نوجوانان اغلب آزادی بیشتری میخواهند.
The prisoners finally gained their freedom.
زندانیان سرانجام آزادی خود را به دست آوردند.
نکتهٔ کاربردی
Freedom در معنای کلی «آزادی» معمولاً غیرقابلشمارش است؛ freedoms به آزادیها یا حقوق مشخص اشاره دارد.
