معنی ۱neutral · 90%
بدون کنترل، محدودیت یا جلوگیری
مثالهای طبیعی
Visitors can move freely around the museum.
بازدیدکنندگان میتوانند آزادانه در موزه حرکت کنند.
Everyone was encouraged to speak freely during the meeting.
همه تشویق شدند در جلسه آزادانه صحبت کنند.
The report is freely available online.
این گزارش بدون محدودیت مهم بهصورت آنلاین در دسترس است.
نکتهٔ کاربردی
`Freely` اغلب به معنی «بدون محدودیت» است، نه صرفاً «بدون هزینه».
