معنی ۱neutral · 84%
سازوکاری در دوچرخه که اجازه میدهد چرخ عقب، حتی وقتی رکابها ثابتاند، به چرخیدن ادامه دهد.
مثالهای طبیعی
The mechanic replaced my bike’s worn freewheel.
تعمیرکار چرخآزاد فرسودهٔ دوچرخهام را عوض کرد.
A freewheel lets riders coast without pedalling.
چرخآزاد به دوچرخهسوار اجازه میدهد بدون رکابزدن به حرکت ادامه دهد.
Listen to the freewheel clicking as you roll downhill.
وقتی در سرازیری پایین میروی، به صدای تقتق چرخآزاد گوش کن.
نکتهٔ کاربردی
freewheel در نقش اسم به این سازوکار اشاره میکند؛ to freewheel فعل جداگانهای است.
