معنی ۱neutral · 90%
بر اثر سرما سفت شدن یا چیزی را با سرما سفت کردن
مثالهای طبیعی
The lake froze overnight.
دریاچه در طول شب یخ زد.
You can freeze the soup for later.
میتوانی سوپ را برای بعد منجمد کنی.
The vegetables were frozen immediately.
سبزیجات بلافاصله منجمد شدند.
نکتهٔ کاربردی
شکل گذشتهٔ بیقاعدهٔ `froze` و اسم مفعول `frozen` را به خاطر بسپار.
ترکیبهای رایج
— مواد غذایی را در دمای بسیار پایین نگهداری کردن

