بسیار هیجانزده، آشفته یا پرشتاب، بهگونهای که فعالیت از کنترل خارج به نظر برسد.
مثالهای طبیعی
A frenzied rush followed the alarm.
پس از به صدا درآمدن آژیر، هجوم سراسیمهای به راه افتاد.
The kitchen grew frenzied before the guests arrived.
آشپزخانه پیش از رسیدن مهمانان بهشدت شلوغ و آشفته شد.
Bidders made frenzied offers in the final minute.
پیشنهاددهندگان در دقیقهٔ پایانی با هیجانی مهارنشده پیشنهادهای خود را مطرح کردند.
نکتهٔ کاربردی
از busy یا enthusiastic بسیار شدیدتر است و حس از دست رفتن نظم و کنترل را نیز میرساند.
