تعداد دفعاتی که اتفاقی در یک بازهٔ زمانی رخ میدهد.
مثالهای طبیعی
The frequency of workouts varies by person.
تعداد دفعات ورزش کردن از فردی به فرد دیگر فرق میکند.
Bus frequency increased during rush hour.
در ساعتهای اوج شلوغی تعداد سرویسهای اتوبوس بیشتر شد.
She visits her doctor with greater frequency now.
او حالا بیشتر از قبل به پزشکش مراجعه میکند.
نکتهٔ کاربردی
برای اشاره به تعداد دفعات تکرار چیزی، the frequency of something میگوییم؛ how many frequency درست نیست.
