معنی ۱neutral · 90%
اغلب یا دفعات زیاد
مثالهای طبیعی
She frequently travels for work.
او اغلب برای کار سفر میکند.
The page is frequently updated.
این صفحه مرتباً بهروزرسانی میشود.
Frequently, trains are delayed during winter storms.
هنگام توفانهای زمستانی، قطارها اغلب با تأخیر روبهرو میشوند.
نکتهٔ کاربردی
`Frequently` کمی رسمیتر از `often` است.
ترکیبهای رایج
— پرسشهایی که بسیار زیاد مطرح میشوند
