معنی ۱neutral · 85%
دوست یا کسی برای همراهی و معاشرت شخصی نداشتن.
مثالهای طبیعی
The friendless teenager spent lunch breaks reading alone.
آن نوجوانِ بیدوست، زنگهای ناهار را تنها به کتاب خواندن میگذراند.
He felt friendless after moving away from his hometown.
او پس از دور شدن از زادگاهش احساس میکرد هیچ دوستی ندارد.
A previously friendless resident now has several close companions.
آن ساکن که پیشتر دوستی نداشت، حالا چند همراه صمیمی دارد.
نکتهٔ کاربردی
Friendless به نداشتنِ دوست اشاره دارد؛ lonely احساس تنهایی را حتی در میان افرادی با دوستان فراوان توصیف میکند.
