معنی ۱neutral · 85%
دارای ردیفی از نخها یا نوارهای آویزان در امتداد لبه، برای تزیین.
مثالهای طبیعی
She wore a fringed jacket to the concert.
او در کنسرت کتی ریشهدار پوشیده بود.
The shop displayed several fringed rugs.
فروشگاه چند فرشِ ریشهدار به نمایش گذاشته بود.
His scarf was fringed at both ends.
شالگردن او در هر دو سرش ریشه داشت.
نکتهٔ کاربردی
Fringed ظاهر نهایی یک وسیله را توصیف میکند؛ فعل fringe به عمل اضافه کردن تزیین لبه اشاره دارد.
ترکیبهای رایج
— کتی با نوارهای آویزان تزیینشده
