معنی ۱neutral · 84%
سرزنده، بازیگوش و پرانرژی.
مثالهای طبیعی
The frisky puppy chased leaves around the garden.
تولهسگ بازیگوش، برگها را در باغ دنبال میکرد.
The calves grew friskier after the rain stopped.
وقتی باران بند آمد، گوسالهها بازیگوشتر شدند.
Our cat seems especially frisky today.
گربهٔ ما امروز بهطرز خاصی سرحال و بازیگوش به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
طبیعیترین کاربرد دربارهٔ حیوانات است؛ برای بزرگسالان گاهی معنای عشوهگرانه هم دارد.
