آنقدر بیاهمیت، بیاساس یا غیرجدی که در موقعیت موردنظر شایستهٔ توجه یا رسیدگی جدی نباشد.
مثالهای طبیعی
The judge dismissed the frivolous lawsuit.
قاضی دعوای حقوقی بیاساس را رد کرد.
She regretted several frivolous purchases after losing her job.
او پس از از دست دادن شغلش، از چند خرید غیرضروری و نسنجیده پشیمان شد.
His comment seemed frivolous during the emergency meeting.
اظهارنظر او در جلسهٔ اضطراری سبکسرانه به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
این واژه معمولاً بار سرزنش دارد؛ کاری سرگرمکننده لزوماً frivolous نیست، مگر آنکه در بافتی خاص نامناسب یا کماهمیت تلقی شود.
