معنی ۱neutral · 88%
در قسمت جلویی یا نزدیک به بخش جلویی چیزی قرار داشتن.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
جلویی
Deutsch
vorder-
Հայերեն
առջևի
arrjevi
مثالهای طبیعی
The front door is open.
درِ جلویی باز است.
She sits in the front seat.
او روی صندلی جلو مینشیند.
