مرز جداکنندهٔ دو کشور، بهویژه در مناطق دورافتاده
مثالهای طبیعی
Travelers waited for hours at the frontier.
مسافران ساعتها در مرز منتظر ماندند.
The village grew near the northern frontier.
روستا نزدیک مرز شمالی رشد کرد.
Officials closed the frontier after the storm.
مقامها پس از توفان مرز را بستند.
نکتهٔ کاربردی
frontier میتواند به مرز بینالمللی اشاره کند و اغلب منطقهای دورافتاده یا کمتر توسعهیافته را تداعی میکند. border واژهٔ عمومیتر و روزمرهتر است.
