معنی ۱neutral · 84%
آسیبدیدن پوست و بافت بدن بر اثر سرمای بسیار شدید.
مثالهای طبیعی
He developed frostbite after hiking without proper gloves.
او پس از کوهپیمایی بدون دستکش مناسب دچار سرمازدگی شد.
The rescuers checked her fingers for frostbite.
نیروهای امداد انگشتان او را برای بررسی سرمازدگی معاینه کردند.
Severe frostbite can damage skin permanently.
سرمازدگی شدید میتواند به پوست آسیب دائمی بزند.
نکتهٔ کاربردی
با صرفاً سرد شدن پوست فرق دارد؛ frostbite شامل آسیب بافتی است.
