معنی ۱neutral · 86%
حالتی در چهره که با درهمکشیدن ابروها نگرانی یا مخالفت را نشان میدهد.
مثالهای طبیعی
Her teacher gave a frown when she interrupted.
وقتی او وسط حرف پرید، معلمش اخم کرد.
A worried frown appeared on his face.
اخمی نگران روی صورتش نقش بست.
His frowns suggested he disliked the proposal.
اخمهایش نشان میداد از پیشنهاد خوشش نیامده است.
نکتهٔ کاربردی
اخم ممکن است علاوه بر خشم، تمرکز را نیز نشان دهد؛ باید به بافت جمله توجه کرد.
