معنی ۱neutral · 90%
بر اثر دمای بسیار پایین یخزده یا سفتشده
مثالهای طبیعی
The lake was completely frozen.
دریاچه کاملاً یخ زده بود.
We bought frozen vegetables.
ما سبزیجات منجمد خریدیم.
Be careful on the frozen road.
در جادهٔ یخزده مراقب باش.
نکتهٔ کاربردی
`Frozen` اسم مفعول `freeze` است و میتواند در نقش صفت نیز به کار برود.
ترکیبهای رایج
— مواد غذاییای که در دمای بسیار پایین نگهداری میشوند

