آزرده یا دلسرد بهدلیل متوقف شدن پیشرفت یا برآورده نشدن انتظارها
مثالهای طبیعی
Frustrated customers demanded a clear explanation for the delays.
مشتریان کلافه برای تأخیرها توضیحی روشن خواستند.
The developers grew frustrated after repeated failures in testing.
توسعهدهندگان پس از شکستهای مکرر در آزمونها روزبهروز کلافهتر شدند.
I am frustrated by the lack of practical guidance.
از نبود راهنمایی عملی کلافهام.
نکتهٔ کاربردی
`Frustrated` را برای تجربهکنندهٔ احساس به کار ببرید، نه چیزی که مشکل را ایجاد میکند.
