باعث آزردگی یا دلسردی شدن، زیرا پیشرفت دشوار یا متوقف شده است
مثالهای طبیعی
The most frustrating part was the absence of useful documentation.
کلافهکنندهترین بخش، نبود مستندات مفید بود.
Repeated cancellations made the journey extremely frustrating.
لغوهای مکرر سفر را بسیار کلافهکننده کرد.
It is frustrating to repeat the same approval process weekly.
اینکه هر هفته همان فرایند تأیید را تکرار کنیم کلافهکننده است.
نکتهٔ کاربردی
`Frustrating` را برای علت احساس به کار ببرید، خواه یک کار، تأخیر، فرایند یا موقعیت باشد.
