احساس آزردگی یا دلسردی ناشی از متوقف شدن پیشرفت یا برآورده نشدن انتظارها
مثالهای طبیعی
Staff expressed frustration with the constantly changing procedures.
کارکنان از رویههایی که مدام تغییر میکردند ابراز نارضایتی و کلافگی کردند.
A sense of frustration spread through the project team.
حس ناکامی در سراسر تیم پروژه گسترش یافت.
Growing frustration led customers to demand clearer answers.
ناکامیِ رو به افزایش باعث شد مشتریان پاسخهای روشنتری مطالبه کنند.
نکتهٔ کاربردی
برای خودِ احساس از `frustration` غیرقابلشمارش استفاده کنید؛ `frustrations` معمولاً یعنی چند مشکل یا تجربهٔ آزاردهندهٔ جداگانه.
