معنی ۱neutral · 85%
فراری یا پنهانشده برای جلوگیری از دستگیر شدن.
مثالهای طبیعی
A fugitive suspect was spotted near the station.
یک مظنون فراری را نزدیک ایستگاه دیدهاند.
Investigators found the fugitive driver after three months.
بازرسان پس از سه ماه رانندهٔ فراری را پیدا کردند.
Two fugitive prisoners crossed the border at night.
دو زندانی فراری شبانه از مرز گذشتند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً فردی را توصیف میکند که متهم، محکوم یا بازداشت شده است؛ در کاربرد اسمی، a fugitive بگویید، نه a fugitive person.
