انجام دادن یا برآورده کردن چیزی که لازم، مورد انتظار یا وعدهدادهشده است
مثالهای طبیعی
The supplier fulfilled all its contractual obligations.
تأمینکننده همهٔ تعهدات قراردادی خود را انجام داد.
Applicants must fulfil the language requirement before enrollment.
متقاضیان باید پیش از ثبتنام شرط زبانی را برآورده کنند.
She fulfilled her promise to return the documents.
او به وعدهاش برای بازگرداندن مدارک عمل کرد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی بر برآورده کردن وظایف، شرایط، وعدهها یا انتظارات تمرکز دارد.
