معنی ۱formal · 90%
ناگهان شروعشونده و با پیشرفتی بسیار سریع به وضعیت بسیار شدید رسنده، بهویژه دربارهٔ بیماری.
مثالهای طبیعی
Doctors suspected fulminant liver failure.
پزشکان به نارسایی برقآسای کبد مشکوک شدند.
The infection became fulminant within hours.
عفونت ظرف چند ساعت بهشدت وخیم شد.
Fulminant cases may deteriorate with little warning.
بیمارانِ دچار نوع برقآسای بیماری ممکن است تقریباً بدون هشدار قبلی بدحالتر شوند.
نکتهٔ کاربردی
در پزشکی به سرعت و شدت پیشرفت بیماری اشاره دارد، نه صرفاً بلندبودن صدا.
