تلاش ناشیانه برای گرفتن، جابهجا کردن یا پیدا کردن چیزی.
مثالهای طبیعی
After a fumble in his pocket, he found the keys.
بعد از کمی دستپاچه گشتن در جیبش، کلیدها را پیدا کرد.
Her nervous fumble with the microphone drew a laugh.
دستوپاچلفتیبازیِ عصبی او با میکروفن باعث خنده شد.
Several fumbles with the zipper slowed him down.
چند بار ناشیانه با زیپ کلنجار رفت و همین کار او را معطل کرد.
نکتهٔ کاربردی
برای مشخصکردن شیء یا محل جستوجو اغلب با with یا in میآید.
