معنی ۱neutral · 89%
هدف یا کاری که چیزی برای انجام آن در نظر گرفته شده است
مثالهای طبیعی
The main function of the heart is pumping blood.
کارکرد اصلی قلب پمپاژ خون است.
This app has several useful functions.
این برنامه چند قابلیت مفید دارد.
Each button has a different function.
هر دکمه کارکرد متفاوتی دارد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی هدف یا کارکرد چیزی توضیح داده میشود، از `function of + thing` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— مهمترین کارکرد یا وظیفه

