فعالیت جمعآوری پول برای یک سازمان، پروژه یا هدف
مثالهای طبیعی
Fundraising for the shelter increased after the local campaign.
جمعآوری کمک مالی برای پناهگاه پس از کارزار محلی افزایش یافت.
She coordinates fundraising across several university research programmes.
او جمعآوری کمک مالی را در چند برنامهٔ پژوهشی دانشگاه هماهنگ میکند.
Online fundraising now provides most of the charity’s annual income.
جمعآوری کمک مالی آنلاین اکنون بیشتر درآمد سالانهٔ خیریه را تأمین میکند.
نکتهٔ کاربردی
برای فعالیت کلی از `fundraising` استفاده کنید؛ برای یک اقدام مشخص از اسم قابلشمارشی مانند `campaign` یا `event` بهره ببرید.
