سبکی از موسیقی رقص با خط بیس برجسته و ریتم قوی و سنکوپدار.
مثالهای طبیعی
My father introduced me to funk through old records.
پدرم با صفحههای قدیمی مرا با موسیقی فانک آشنا کرد.
The station plays funk every Friday evening.
این ایستگاه رادیویی هر جمعهشب موسیقی فانک پخش میکند.
Their latest album mixes jazz and funk.
آلبوم جدید آنها ترکیبی از جاز و فانک است.
نکتهٔ کاربردی
وقتی funk نام سبک موسیقی باشد شمارشناپذیر است؛ مثلاً I love funk.
