معنی ۱neutral · 95%
وسایل بزرگ و قابلجابهجایی مانند میز، صندلی، تخت و کمد
مثالهای طبیعی
We moved all the furniture upstairs.
ما همهٔ اثاثیه را به طبقهٔ بالا بردیم.
They need some new furniture for the flat.
آنها برای آپارتمان به مقداری اثاثیهٔ جدید نیاز دارند.
That table is my oldest piece of furniture.
آن میز قدیمیترین وسیلهٔ خانهٔ من است.
نکتهٔ کاربردی
furniture غیرقابلشمارش است؛ بنابراین نگو furnitures یا a furniture.
ترکیبهای رایج
— یک وسیلهٔ مجزا از اثاثیه، مانند میز یا صندلی

