معنی ۱neutral · 86%
پوشیده از خز یا چیزی با حسی شبیه خز
مثالهای طبیعی
A furry cat slept on the sofa.
گربهای پشمالو روی مبل خوابیده بود.
The rabbit’s ears felt wonderfully furry.
گوشهای خرگوش بهشکل دلپذیری پرمو و نرم بودند.
Is that furry animal a young fox?
آن حیوان پشمالو یک روباه جوان است؟
نکتهٔ کاربردی
Furry بیشتر برای حیوانها به کار میرود؛ hairy میتواند موی بدن انسان و انواع دیگر مو را هم توصیف کند.
ترکیبهای رایج
— حیوان پوشیده از مو و خز
