معنی ۱neutral · 85%
پنهانی و بااحتیاط انجامشده، به قصد جلب نکردن توجه یا جلوگیری از دیدهشدن.
مثالهای طبیعی
The student cast a furtive glance toward the next desk.
دانشآموز دزدکی به سوی میز کناری نگاهی انداخت.
Her movements grew furtive as she hid the birthday present.
وقتی هدیهٔ تولد را پنهان میکرد، حرکاتش دزدکیتر شد.
He offered a furtive smile before deleting the message.
او پیش از پاک کردن پیام، لبخندی پنهانی زد.
نکتهٔ کاربردی
Furtive بر تلاش برای دیده نشدن دلالت دارد؛ ممکن است حس گناه را تداعی کند، اما بهتنهایی ثابتکنندهٔ خلافکاری نیست.
