در حال دویدن با حرکت سریع چهارنعل، بهویژه دربارهٔ اسب.
مثالهای طبیعی
The galloping horse startled the new rider.
اسب چهارنعلتاز، سوارکار تازهکار را ترساند.
A galloping pony crossed the meadow ahead of us.
یک اسبچهٔ چهارنعلتاز پیشاپیش ما از چمنزار گذشت.
Cameras followed the galloping horses across the plain.
دوربینها اسبهای چهارنعلتاز را در سراسر دشت دنبال کردند.
نکتهٔ کاربردی
در a galloping horse، کلمهٔ galloping صفتِ پیش از اسم است؛ در the horse is galloping بخشی از فعل استمراری است.
