معنی ۱neutral · 85%
از نظر اندازه، مقدار یا گستردگی بهطرز استثنایی عظیم و بزرگ.
مثالهای طبیعی
The team faced a gargantuan task clearing the debris.
تیم برای جمعآوری آوار با کاری غولآسا روبهرو بود.
Her gargantuan portion could have fed three people.
پرسِ غذای غولآسای او میتوانست سه نفر را سیر کند.
The city was left with gargantuan debts.
بدهیهای سرسامآوری برای شهر باقی ماند.
نکتهٔ کاربردی
از big بسیار تأکیدیتر است و معمولاً پیش از اسمهایی میآید که مقدار، اندازه یا گستردگی را بیان میکنند.
