معنی ۱neutral · 86%
نفسی سریع و شنیدنی که فرد بهعلت شگفتی، ترس، درد یا مشکل تنفسی به داخل میکشد.
مثالهای طبیعی
A gasp spread through the audience at the ending.
در پایان داستان، صدای نفسکشیدنِ غافلگیرانه از میان تماشاگران بلند شد.
He took a sharp gasp before calling for help.
پیش از آنکه کمک بخواهد، با صدایی تیز نفسش را تو کشید.
Her delighted gasps filled the room.
صدای نفسهای هیجانزده و شادمانهٔ او اتاق را پر کرده بود.
نکتهٔ کاربردی
اغلب با let out a gasp یا a gasp escaped someone به کار میرود.
