معنی ۱neutral · 90%
مناسبتی که در آن گروهی از مردم برای هدفی اجتماعی، حرفهای یا مشترک گرد هم میآیند
مثالهای طبیعی
The reunion became a large family gathering.
دیدار دوباره به یک گردهمایی بزرگ خانوادگی تبدیل شد.
She met several investors at an industry gathering.
او در یک گردهمایی صنفی با چند سرمایهگذار آشنا شد.
Regular gatherings help residents discuss local concerns openly.
گردهماییهای منظم به ساکنان کمک میکند نگرانیهای محلی را آشکارا مطرح کنند.
نکتهٔ کاربردی
`Gathering` از `conference`، `ceremony` یا `meeting` گستردهتر و اغلب کمرسمیتر است.
