معنی ۱neutral · 90%
نگاهی طولانی و ثابت به کسی یا چیزی
مثالهای طبیعی
Her gaze remained fixed on the speaker throughout.
نگاهش در تمام مدت روی سخنران ثابت ماند.
He turned his gaze toward the final painting.
نگاهش را به سوی نقاشی آخر چرخاند.
The candidate avoided the interviewer’s direct gaze.
نامزد از نگاه مستقیم مصاحبهگر پرهیز کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Gaze` نگاه مداوم را میرساند، برخلاف `glance` که کوتاه است.
ترکیبهای رایج
— نگاهی ثابت که از موضوع منحرف نمیشود
