معنی ۱neutral · 88%
خاستگاه یا مراحل اولیهٔ پیدایش و شکلگیری یک چیز.
مثالهای طبیعی
The interview revealed the genesis of the project.
این مصاحبه چگونگی شکلگیری پروژه را روشن کرد.
Researchers traced the movement’s genesis to a local protest.
پژوهشگران خاستگاه آن جنبش را به اعتراضی محلی نسبت دادند.
In his memoir, he describes the novel’s genesis.
او در خاطراتش از چگونگی شکلگیری رمان میگوید.
نکتهٔ کاربردی
ساختار the genesis of something بسیار طبیعیتر از بهکارگیری جداگانهٔ این اسم بهصورت شمارشپذیر است.
