مؤدب، محترمانه و باملاحظه به شیوهای که در نگاه سنتی شایستهٔ یک جنتلمن شمرده میشود.
مثالهای طبیعی
He remained gentlemanly despite the heated debate.
با وجود بحث داغ، رفتارش مؤدبانه و جوانمردانه ماند.
Her opponent offered a gentlemanly handshake after the match.
حریفِ او پس از مسابقه با جوانمردی دست داد.
The host greeted everyone with a gentlemanly manner.
میزبان با رفتاری مؤدبانه و باملاحظه به همه خوشامد گفت.
نکتهٔ کاربردی
این توصیف سنتی و جنسیتمند است؛ courteous یا respectful در بسیاری از بافتها فراگیرترند.
