معنی ۱neutral · 89%
فرایندی که طی آن بذر یا هاگ شروع به رشد میکند.
مثالهای طبیعی
Warm soil encourages germination.
خاک گرم به جوانهزنی کمک میکند.
The class tracked germination over ten days.
دانشآموزان کلاس روند جوانهزنی را طی ده روز ثبت کردند.
Low germination delayed planting this year.
نرخ پایین جوانهزنی، کاشت را در سال جاری به تأخیر انداخت.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف germinate که فعل است، germination نام فرایند است و معمولاً بدون حرف تعریف نامعین میآید.
