معنی ۱neutral · 86%
گفتار یا نوشتاری که معنای قابلفهمی ندارد.
مثالهای طبیعی
His words sounded like gibberish through the broken speaker.
صدای حرفهای او از بلندگوی خراب مثل کلمات بیمعنی به گوش میرسید.
The final paragraph was complete gibberish.
پاراگراف آخر کاملاً بیسر و ته بود.
The alien spoke gibberish that nobody could translate.
موجود فضایی حرفهای نامفهومی میزد که هیچکس نمیتوانست ترجمه کند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی دربارهٔ گفتار دیگران به کار رود، ممکن است تحقیرآمیز به نظر برسد؛ صرفاً به معنی زبان ناآشنا نیست.
