معنی ۱neutral · 89%
ابزار دستی کوچکی با نوک پیچمانند و تیز برای سوراخ کردن چوب.
مثالهای طبیعی
She twisted a gimlet into the wooden frame.
او متهٔ دستی را با چرخاندن در چهارچوب چوبی فرو برد.
A gimlet makes neat holes for small screws.
این متهٔ دستی سوراخهای تمیزی برای پیچهای کوچک ایجاد میکند.
He packed his gimlet before repairing the cupboard.
او پیش از تعمیر کابینت، متهٔ دستی کوچک خود را در جعبهابزار گذاشت.
نکتهٔ کاربردی
Gimlet با دست چرخانده میشود و همان دریل برقی نیست.
