معنی ۱neutral · 90%
دیدی بسیار کوتاه یا ناقص از کسی یا چیزی
مثالهای طبیعی
We caught a glimpse of the mountains through the clouds.
از میان ابرها لحظهای کوهها را دیدیم.
Fans got only a glimpse of the actor.
طرفداران فقط برای لحظهای توانستند بازیگر را ببینند.
The cameras captured rare glimpses of the animal at night.
دوربینها شبها تصاویر کوتاه و نادری از حیوان ثبت کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Glimpse` معمولاً القا میکند دیدن چیزی کوتاه، جزئی یا دشوار بوده است.
