معنی ۱neutral · 88%
بسیار زیبا، چشمگیر، لذتبخش یا شایستهٔ تحسین
مثالهای طبیعی
We enjoyed a glorious afternoon beside the lake.
بعدازظهری فوقالعاده را کنار دریاچه گذراندیم.
The restored ceiling looks glorious in the morning light.
سقف بازسازیشده در نور صبح باشکوه به نظر میرسد.
It was the orchestra’s most glorious performance in years.
این باشکوهترین اجرای ارکستر در چند سال اخیر بود.
نکتهٔ کاربردی
`Glorious` بار مثبت قوی دارد و از `good`، `pleasant` یا `attractive` تأکیدیتر است.
