معنی ۱neutral · 88%
افتخار، تحسین یا ستایش عمومیِ فراوان که در نتیجهٔ یک دستاورد به دست میآید
مثالهای طبیعی
The team returned home in glory after the final.
تیم پس از دیدار نهایی با افتخار به خانه بازگشت.
She never pursued glory for its own sake.
او هرگز صرفاً برای کسب افتخار تلاش نکرد.
The monument recalls the glory of the ancient kingdom.
این بنای یادبود شکوه پادشاهی باستانی را به یاد میآورد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی `glory` معمولاً غیرقابلشمارش است و به افتخار یا تحسین اشاره دارد.
