معنی ۱informal · 84%
تکه یا گلولهٔ کوچکی از چیزی، بهویژه خوراکی.
مثالهای طبیعی
A gobbet of dough stuck to the rolling pin.
تکهای خمیر به وردنه چسبیده بود.
Two gobbets of meat lay beside the vegetables.
دو تکه گوشت کنار سبزیجات قرار داشت.
She scraped the sticky gobbet from the counter.
او تکهٔ چسبناک را از روی پیشخوان تراشید و برداشت.
نکتهٔ کاربردی
اسمی کمکاربرد، محاورهای یا دارای بار توصیفی زنده است؛ بهویژه در انگلیسی بریتانیایی دیده میشود.
