مردی که هنگام تعمید کودک متعهد میشود از تربیت مسیحی او پشتیبانی کند
مثالهای طبیعی
My godfather visits us every Christmas.
پدرخواندهام هر کریسمس به دیدنمان میآید.
His uncle became the baby’s godfather.
عموی او پدرخواندهٔ نوزاد شد.
The child received a book from her godfather.
کودک از پدرخواندهاش کتابی هدیه گرفت.
نکتهٔ کاربردی
godfather مردی است که خانواده غالباً او را برای این نقش انتخاب میکنند. این نقش خودبهخود سرپرستی قانونی ایجاد نمیکند و آن موضوع به ترتیبات جداگانه بستگی دارد.
