کسی که در رویداد یا مکان مشخصی حضور مییابد؛ معمولاً جزء پایانی یک اسم ترکیبی.
مثالهای طبیعی
A regular opera-goer recognized the singer immediately.
یکی از کسانی که مرتب به اپرا میرفت، خواننده را فوراً شناخت.
Festival-goers were advised to bring drinking water.
به شرکتکنندگان جشنواره توصیه شد آب آشامیدنی همراه داشته باشند.
The theatre-goer asked about accessible seating.
تماشاگر تئاتر دربارهٔ صندلیهای مناسب افراد دارای محدودیت حرکتی پرسید.
نکتهٔ کاربردی
پسوند -goer معمولاً به واژهٔ نخست میچسبد یا با خط تیره به آن متصل میشود؛ اسم goer بهتنهایی در این معنا نادر است.
