معنی ۱neutral · 86%
دارای ظاهر یا چهرهای جذاب.
مثالهای طبیعی
That actor is very good-looking.
آن بازیگر خیلی خوشقیافه است.
I met a good-looking man at the café.
در کافه با مردی خوشقیافه آشنا شدم.
The actor is better-looking in the second picture.
آن بازیگر در عکس دوم خوشقیافهتر به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
Good-looking صفتی برای ظاهر جذاب اشخاص، فارغ از جنسیت، است؛ شکل مقایسهای رایج آن better-looking است.
ترکیبهای رایج
— مرد خوشقیافه
